ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

1262

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

شرمسار مكن ! ابن فرس گفت : چگونه براى كسى كه اين شعر را سروده است بپاى نخيزم : بگو ببينم ! آيا دلهاى شيفتگانى كه به تير نگاه‌ها آسيب ديده‌اند ممكن است غمزده نباشند ؟ و پس از شاعران مزبور بايد ابن خرمون [ 1 ] را نام برد كه در مرسيه [ 2 ] ميزيسته است . ابن رائس [ 3 ] گفته است كه يحيى خزرجى در مجلسى نزد ابن خرمون رفت و موشحه‌اى كه سروده بود در آنجا انشاد كرد ابن خرمون گفت : شعر را هنگامى ميتوان موشحه ناميد كه خالى از تكلف باشد . يحيى پرسيد مانند كدام شعر ؟ گفت : چون اين موشحهء من . اى يارى كه مرا بفراق مبتلا كرده‌اى ! آيا بوصال تو راهى ميتوانم بيابم ؟ و آيا اين دل رنجديده از عشق تو تسلى خواهد يافت ؟ ديگر از اين گونه شاعران ابو الحسن سهل بن مالك است كه در غرناطه بسر ميبرد ابن سعيد گويد : پدر من اين گفتار ويرا بسيار مورد تحسين قرار ميداد : سيل بامداد ، در سوى خاور به دريايى در سرتاسر افق برگشت . زاريها و بانگهاى كبوتران روى آورد « و بلند شد » . آيا آنها از غرق شدن در اين سيل ميهراسند . و از اين رو سحرگاهان بر برگهاى درختان اشك ميريزند . و در همان روزگار ابو الحسن بن فضل در اشبيليه شهرت يافته است . ابن سعيد گويد : پدرم ميگفت از سهل بن مالك شنيدم كه به ابو الحسن گفت : اين ابن فضل ! تو با اين سخنان خود بر موشح سرايان برترى جسته‌اى : دريغا : بر روزگارى كه گذشته و از دست رفته ، بر آن شامگاهى كه عشق مرا بفراق و جدائى گرفتار ساخت . و بر خلاف ميل نه از روى خشنودى تنها ماندم .

--> [ 1 - ) ] ابن جرمون « د » . [ 2 - ) ] . Murcie [ 3 - ) ] ابن راسين « د » .